أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )
158
رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )
رعايت طيب 301 رايحه از حلاوت زياده بود - و در ادويه كبد به عكس - اين چرا كه قلب معدن تولد غذاء روح است و كبد معدن تولد 302 غذاء بدن 303 - و آنچه در ادويه كبديه رعايت امر رايحه اكثر 304 از رعايت امر طعم در ادويه قلبيه كرده مىشود - و جهتش آن است كه كبد مستقر روح طبيعى است اگرچه معدن تولد او نبود مگر نزد كسانى كه نظر اوشان منحصر در علم طب باشد 305 و روح طبيعى 306 از رايحه طيبه تقويت و تغذيه 307 پذيرد - و قوت روح طبيعى را قوت قوى 308 طبيعى لازم - فصل : [ تفاوت خاصيت با طبيعت ] خاصيت فى الحقيقت چيزى غير طبعيه نيست چه حد طبعيت چيزيست در جسم كه مبداى حركت و سكون و ساير افعال او بالذات بود بر خاصيت نيز محمول است ليكن تخالف او با طبعيت چون تخالف خاص بعام باشد - و نزد عامه چون مخالفت مباين با مباين 309 و فى الحقيقت عناصرى كه ماده 310 اجسام قابل كون و فساداند بعضى قواى فاعله 311 اولا در حالت بساطت درو حادث شوند - همچون قواى نار و هوا و ماء و ارض - و بعضى ثانيا بعد حدوث كيفيت مزاجيه به جهت حصول استعداد قبول او و در حصول استعداد دو مذهب است - يكى آنكه چون 312 بعضى صور در هيولى حادث شوند افاده استعدادى كنند كه سابق نبوده - و دويم آنكه جميع 313 استعدادات هر هيولى را از اول 314 امر لازم اند ليكن بعضى صور وقت حدوث خود از بعضى استعدادات مانع شوند و چون صورت ديگر مبطل صورت اولى پيدا گردد و به بطلان آن 315 منع او نيز باطل شده 316 و استعداداتى كه [ از ] 317 براى هيولى با طبع بودند عود نمايند و بهر حال بعضى صور چنيناند كه در حالت بساطت عناصر يافته نشود بلكه استعداد قبول او بعد امتزاج و رفع بساطت حادث گردد چون قوت جذب حديد در مقناطيس و حصول هر 318 دو قوت مر عناصر را لذاته نباشد بلكه از سبب خارج بود و اين فيض الهى است 319 كه سارى در كل شده و هر 320 بالقوه را بفعل مىآرد به دو وجه يكى باستعداد اول همچون قواى بسايط و دويم باستعداد ثانى كه به مزاج حاصل بود 321 مانند قواى مركبات و مزاج عين استعداد نباشد و نه فاعل او بلكه معد او بود و اگر سايلى از 322 خاصيت سوال كند جواب او بعينه جواب از طبعيت معروفه باشد مثلا سايلى از لميت احراق 323 نار سوال كند حار بودن او [ جواب ] 324 توان گفت و معنى 325 اين جواب جز اين نيست كه درو قوتيست محرقه بالطبع و همچنين اگر سوال كند از لميت جذب نمودن مقناطيس حديد را جواب آن باشد كه درو قوتيست جاذبه بحديد 326 با طبع و چنان كه عالم اين امر كه احراق نار بحرارت است عالم بحقيقت حال بود و منسوب به جهل